سه شنبه 1392/5/22

معمولا نحوه بكار گيري رنگ به دو طريق صورت مي گيرد:
شيوه اول اينكه نمونه سازي و رنگ آميزي كاملا طبيعي بوده و هنرمند خود  را متعهد به رنگ آميزي طبيعي اشيا و جانوران مي نمايد به طور مثال هميشه  خيار را سبز و پرتقال را نارنجي رنگ آميزي مي نمايد (شيوه رئاليسم). در  شيوه دوم رنگ ها متناسب با احساس هنرمند از موضوع و در ارتباط با محتوي حسي   آن انتخاب و استفاده مي شود. در اين شيوه استفاده از رنگ ها از قاعده و  قانون خاصي پيروي نمي كند و بكارگيري اين گونه رنگ ها با حالات رواني و  موقعيت مكاني و زماني در ارتباط مي باشد كه ممكن است رنگ طبيعي اشيا و  اشكال نيز رعايت نشود. علاوه بر فرم رنگ به خودي خود وسيله پر قدرتي براي  بيان نيازهاي دروني انسان ها مي باشد. نقاشي براي كودكان نمونه روشني از  استفاده رنگهاي متنوع و شاد (رنگهاي درجه اول) مي باشد كه با افزايش سن  كودك رنگها مي تواند با تركيبات مختلفي (رنگ هاي درجه دوم) نيز مورد  استفاده قرار گيرد. در كودكستان كودكان ترجيح مي دهند از رنگ هاي گرم و تند   استفاده كنند البته كودكاني كه در خانه و تحت نظارت شديد قرار دارند  ناخودآگاه رنگ هاي سرد را انتخاب مي نمايند. علت اصلي اين تفاوت به تحريكات   دروني آن ها بستگي دارد. هر رنگ از حيث رواني معني خاصي دارد و ممكن است تحت تاثير فرهنگ هاي مختلف و همچنين عوامل حسي و روحي هر ملت با يكديگر  متفاوت باشد.
اكثر مردم تمايز بين رنگ هاي گرم (قرمز،نارنجي،زرد و …) و رنگ  هاي سرد (سبز، آبي، بنفش و …) را مي شناسند و معتقدند كه از نظر رواني اين  رنگ ها با يكديگر متفاوت مي باشند. يكي از مهمترين مسائل شناخت طول موج  رنگ هاست، رنگ از امواج نوراني حاصل مي شود و نوع خاصي از انرژي  الكترومغناطيسي مي باشد. ديدگان انسان فقط قادر به مشاهده نورهاي با طول  موج بين ۴۰۰ تا ۷۰۰ ميلي ميكرون است.
رنگ هاي گرم تحريك كننده، پر جنب و جوش، شادي بخش، الهام دهنده، روشني  بخش و … هستند. در حالي كه رنگ هاي سرد بر عكس موجب فعاليت هاي انفعالي،  سكون، بي حركتي، تلقين كننده و غم و اندوه و … مي باشند و در نمايش دور دست   ها و عمق استفاده مي شود. كاندينسكي در مورد اثر گذاري رنگها بر اندام  بينايي و سيستم عصبي تحقيقاتي انجام داده است. به عقيده اين هنرمند اگر رنگ   زرد در يك شكل هندسي قرار گرفته باشد و بطور مستقيم به آن خيره شويد موجب   هيجان، ناراحتي، كوفتگي و برانگيزاننده حالتي غضبناك مي شود. اگر كيفيت  عيني اين رنگ تشديد شود امكان دارد براي چشم و مغز غير قابل تحمل گردد.  برعكس رنگ آبي انسان را به سوي دقيق شدن و به بي نهايت سوق مي دهد و هر قدر   كه اين رنگ روشن تر باشد انعكاس موجي خود را از دست داده و به آرامش خاموش  رنگ سفيد مي رسد.
تماشاي رنگ هاي گرم ضربان قلب را تشديد مي نمايد و براي نمايش فضاهاي پر  هيجان كاربرد دارند. در ميان رنگ هاي گرم، رنگ قرمز به قدرت فاقد و سريع  حركت مي كند كه از هر رنگ ديگر زودتر به چشم مي خورد. اعضاي حسي انسان  موظفند كه به مقايسه رنگ ها بپردازند. چشم ما وقتي خطي را دراز تلقي مي كند   كه با خط ديگري كه از آن كوتاه تر است مقايسه شود، اثرات رنگي نيز به همين  ترتيب و در مقايسه با هم تفسير مي شوند و اثرات تيرگي، روشني، شفافيت و  خلوص و ده ها ويژگي رنگي نسبت به هم و در كنار هم بررسي و ارزيابي مي شوند.  به عبارتي رنگ ها <<نسبي>> هستند.
هر گاه بخواهيد اثرات و شدت رنگ هاي اصلي (زرد، قرمز، آبي) را كه در  كنار هم قرار مي گيرند بكاهيد بين آنها را با رنگ مشكي احاطه مي نمايند و  علاوه بر آنها به رنگ هاي فوق نيز نمود ديگري مي بخشيد و ارزش رنگي آنها را   در كنار مشكي يا خاكستري بروز مي دهيد رنگ سياه اثرات رنگ ها در يكديگر را  مي كاهد اين شيوه در تصويرسازي هاي اخير به وفور استفاده مي شود. در اين  حالت اگر به جاي مشكي از سفيد استفاده كنيد رنگ هاي فوق شفافيت خود را از  دست مي دهند و در صورتي كه مشكي باعث ازدياد شفافيت آنها مي شود. رنگ هاي  سياه و سفيد عناصر رنگي نيرومندي هستند كه هميشه در تركيبات رنگي مي توانند  به نحو موثري عمل نمايند.
موندريان يكي از برجستگان نقاشي مدرن به كمك رنگ در خطوط پهن سياه رنگ  هاي ديگر را محدود كرده و هريك را با استحكام فراواني درخشان نموده است.  خطوط سياه باعث شده تا هر رنگي جلوه حقيقي خود را داشته باشند و تحت تاثير رنگ هاي جانبي قرار نگيرد. در اثر فوق احساس سادگي و وضوح در رئاليسم فرم و   رنگ اصيل هندسي ديده مي شود. در بين دو قطب متضاد (سفيد و سياه) خاكستري هاي بيشماري وجود دارد كه تشخيص خاكستري ها بستگي به ورزيدگي چشم و ميزان حساسيت هنرمند دارد.
خاكستري رنگي بي تفاوت و بي شخصيت است و به سرعت تحت تاثير رنگ مخالف  قرار مي گيرد. هنگامي كه در كنار رنگ هاي ديگر قرار مي گيرد شخصيت و زندگي خود را بدست مي آورد اين انتقال از لحاظ ذهني در چشم بيننده به وجود مي آيد  و متعلق به خود رنگ خاكستري نيست. خاكستري را مي توان از مخلوط نمودن رنگ  هاي مكمل نيز بدست آورد (مثل آبي و نارنجي) دلاكروا در مورد خاكستري گفته  است: خاكستري مخرب نيروي رنگ هاست.
به همين دليل اهميت خاكستري و درجات مختلف آن در نقاشي هاي چيني و ژاپني  از اين رنگ فراوان استفاده مي شود كه اين خاصيت در ريشه هنر كشورهاي فوق  مي باشد. در هنر خوشنويسي شرق همچنين ايران نيز اين خاصيت به نحوه شايسته  اي نمودار است. هنگامي كه در اوراق اداري بخواهيد رنگ هاي كروماتيك (رنگين)   را در كنار آكروماتيك (سياه و سفيد و خاكستري) قرار دهيم بايد آن ها را از  حيث ارتفاع (درجه تيره و روشني) هم اندازه به كار برد در اين صورت رنگ هاي  آكروماتيك خاصيت بي رنگي خود را از دست داده و به نظر رنگي قابل توجه اين  است كه در رنگ هاي اصلي هيچ نشاني از سفيد و سياه در تركيب خود ندارند وقتي  كه رنگ هاي فوق با سياه يا سفيد تركيب شوند خاموش مي شوند كه ميزان تاريكي  و روشني و خفگي آن ها بستگي به ميزان تركيب آنها با سفيد يا سياه دارد.
رعايت پرسپكتيو در رنگ نيز وجود دارد كه اين عامل سبب مي شود موضوعات  مختلف را بر اساس اولويت ها در پلان هاي اول، دوم، سوم قرار داد به طور  مثال اگر مي خواهيد بخشي از تصوير واضح تر از قسمت هاي ديگر باشد و بهتر  مطرح شود از حيث رنگ آميزي آن را طوري رنگ نماييد كه جلوتر از همه ديده  شود. (رعايت ارتفاع رنگي)
در اجراي رنگ آميزي ميتوان از تضاد رنگ هاي سرد و گرم نيز استفاده نمود.  چرا كه در اين نوع تضاد رنگ هاي گرم به جلو مي آيند و رنگ هاي سرد عقب  رونده هستند. دو عامل، قدرت رنگي هر اثري را مشخص مي كند، يكي ميزان  درخشندگي و ديگري كميت يا وسعت سطح رنگ استفاده مي باشد كه زعايت آن موجب  هماهنگي در رنگ آميزي مي شود كه هر رنگي كه داراي روشني و شدت نور بيشتري  باشد بايد در سطوح كمتري مورد استفاده قرار گيرد و بالعكس براي تشخيص شدت  نور و ميزان درخشندگي رنگ ها برخي هنرمندان مثل گوته فرمول و اعدادي را  براي محاسبه بهتر و دقيق تر هر رنگ در نظر گرفته است. در يك تركيب بندي كه با اين روش يا در نظر گرفتن اندازه رنگ ها ايجاد مي شود مشاهده مي شود كه سطوح كوچك روشن (رنگ زرد) در ميان سطوح وسيع تيره قرار گرفته است كه قدرت خودنمايي بيشتري به خود گرفته است و سطوح ديگر پهن تر و عميق تر ديده مي  شود. رعايت اين قاعده به خصوص در تعيين درست سطوح رنگ بسيار مهم است.  اندازه سطوح رنگ نبايد با خطوط طراحي از قبل مشخص شود، زيرا رنگ ها و نسبت هاي آن ها در رابطه با درخشندگي و ميزان درجه اشباع آن ها است و تضادهاي  رنگي نقش مهمي را به عهده دارند. مثلا سطح رنگ زرد در روي زمينه اي روشن و كم مايه با همان زرد در روي زمينه اي تيره به طور كلي تفاوت دارد. زمينه اي  تيره رنگ، سطح كوچكي رنگ مي طلبد در صورتي كه در زمينه رنگ نسبي آن ها ناشي مي شود.
در جمع بندي مطالب اين بخش بايد اذعان داشت كه با توجه به سليقه هاي  مختلف سفارش دهندگان و مردم و توجه به اين كه هر فردي به رنگي كه مورد  علاقه اش مي باشد توجه بيشتري دارد. بايد هنرمند براي تقويت ديد خود در  مورد رنگ ها تمرين هاي لازم را با كليه رنگ ها انجام دهد علاوه بر آن، به  عواملي كه موجب تركيب رنگ ها در چشم مي شوند توجه نمود كه اين تركيبات ناشي   از خطاي باصره، فاصله چشم با سطح رنگين يا به عبارتي اثرجو مي باشد.
در بين فرم ها و رنگ ها نيز روابطي را مي توان مشاهده نمود و سه شكل  اصلي يعني: مربع، مثلث و دايره را به سه رنگ اصلي قرمز، زرد و آبي و رنگ  هاي ديگر با اشكال مختلف نشان مي دهند. مربع: با قرمز كه داراي خصوصياتي است كه وزن و تاريكي قرمز با زيبايي و سختي مربع، برابري مي كند. مثلث: در حالتي كه جنگجويي و حمله و تعرض را معني مي دهد و با رنگ زرد برابر و هم خاصيت است كه مي توان سمبل انديشه و تفكر نيز باشد. دايره: با ديدن دايره به انسان حالت سستي دست مي دهد  در حالي كه مربع احساس شدت و خشونت را به وجود مي آورد دايره با حركت نرم و  صافي كه دارد به عنوان سمبل روح و روان به كار مي رود و سمبل خورشيد و  نجوم نيز مي باشد. رنگي كه با دايره و خصوصيات آن برابري مي كند رنگ آبي  است كه به صورت صاف و شفاف باشد. رنگ آبي ايجاد آرامش مي كند و مانند دايره  عمق و فضاي معنوي دارد. اگر بخواهيد اشكالي براي رنگ هاي درجه دوم در نظر  بگيريم بايد براي ذوزنقه رنگ نارنجي براي سبز مثلثي كه داراي اضلاع منحني  است و براي بنفش شكل بيضي ناقص را انتخاب كنيد نور نه تنها عامل رويت رنگي  شي ء مي شود بلكه عامل نمايش حجم آن نيز هست براي اين منظور اقلا ۳تون  مختلف لازم است كه عبارتند از: تون نور، تون متوسط و تون سايه. در تون  متوسط جلوه رنگ هاي موضعي خيلي شديد مي باشد و بافت سطح نيز به بهترين وجه  قابل رويت مي شود، در تون نوراني رنگ شيء روشن شده در تون سايه رنگ شيء  تاريك مي شود. نورهاي منعكسه، رنگ اجسام را نيز تغيير مي دهند، مثلا اگر  شيء قرمزي در روي زمينه و مجاور رنگ سفيد قرار گيرد، رنگ قرمز به رنگ سفيد  منعكس مي شود. اگر نور قرمزي به سطح سياهي برخورد كند نوري كه منعكس مي شود  سياه قهوه اي است. سطوح اشيا هر چه درخشنده تر باشد نورهاي منعكس شده با  شدت بيشتري به چشم مي خورند. . چهار مسئله اصلي كه امپرسيون رنگ (احساس رنگ) را براي ما مشخص مي كند بدين صورت مي باشد:
۱- رنگ جسم
۲- رنگ نور
۳- رنگ سايه
۴- رنگ منعكس شده يك شيء را مي توان به صورت هاي مختلفي نمايش داد. از  بالا، از روبرو، از پهلو، همچنين اين شيء را مي توان با خط طراحي كرد يا به   حالت پرسپكتيو معرفي نمود يا اينكه حجم آن را به كمك نور و سايه نشان داد.
يكي ديگر از نكات مهم در حس رنگ، سايه هاي رنگي است كه در فصول مختلف  سال سايه هاي اجسام، رنگ هاي مختلفي را به خود مي گيرند. تابش هر نور رنگي  به يك شيء باعث مي شود كه سايه اي به رنگ مكمل در آن شيء بوجود آيد. بطور  مثال اگر به شيء سفيد در روز نور قرمز بتابانيم سايه آن به سبز متمايل  خواهد شد. . توجه به اكسپرسيون رنگ (حالت رنگ):
رنگ آبي آسمان آفتابي اثري فعال و جان بخش دارد در حالي كه رنگ آبي  مهتابي با انرژي آرام مقاومت را از بين مي برد و دلتنگي و ركود را با حالتي   آرام به جاي مي گذارد قرمزي چهره دلالت بر خشم، غضب، طغيان، هيجان و تب  دارد. اگر چه رنگ هاي آبي، سبز يا زرد به صورت خالص نشاني از بيماري ندارند   اما همين رنگ ها اگر به صورت انسان بتابند به آن حالتي بيمارگونه مي دهند.  قرمزي آسمان علامت طغيان و هجوم هواي متلاطم و آسمان آبي و سبز و زرد روشن  نويد آرامش و هواي باز را مي دهد. گاهي اوقات سايه هاي زرد رنگ، نورهاي  بنفش- آتشي به رنگ آبي- سبز، يخ قرمز- نارنجي اكسپرسيوني از رنگ ها براي ما  ايجاد مي كند كه با تجربيات ما موافق نيست.
رنگ زرد كه روشن ترين رنگ ها است در كنار سبز زرد تقويت شده، رنگ هاي  بهاري هستند. رنگ هاي زرد روشن، صورتي و بنفش كمرنگ جلوه شكوفه هاي بهاري  را مي نماياند. بهار نويد دهنده كمال و آغاز رشد طبيعت است. رنگ هاي بهاري تضاد شديدي با رنگ هاي پائيزي دارند. ظبيعت در تابستان به طرف اعلاي  فراواني فرم و رنگ مي رود و به نهايت درجه غلظت و پررنگي و شكل پذيري مي  رسد. تابستان تكامل رنگ ها و كنتراست شديد رنگ هاي اصلي و مكمل را نشان مي دهد. زمستان فصل تحرك قدرت هاي دروني زمين است در پاييز سبزي گياهان مرده و   خاموش و به صورت رنگ هاي قهوه اي تيره با بنفش در مي آيند. . تركيب بندي (نقش رنگ در تركيب بندي):
بدين معني است كه دو يا چند رنگ را به نحوي خاص در كنار هم و در داخل  كادر قرار بدهيد كه داراي نظمي خاص بوده و مفهوم نهايي را القا نمايند.
انتخاب رنگ مايه ها و نسبت و حالات آنها، محل استقرار و جهت آنها رابطه  رنگ ها با هم و بالاخره هر يك از هفت تضاد رنگ ها، عوامل موثر و مسلم براي ايجاد كمپوزيسيون رنگ هستند.
براي ايجاد كمپوزيسيون خوب بايد موقعيت و تناسب هر رنگي در رابطه با رنگ  هاي ديگر، كه آن را احاطه كرده اند و يا با آن توام هستند، سنجيده شود اين نكته يكي از اصول مهم براي تعيين اثر و نمود هركدام از رنگ ها هست.
يك رنگ بايد همواره با توجه به رنگ هاي اطرافش در نظر گرفته شود. كيفيت و كميت رنگ ها نيز از عوامل موثر و همچنين نحوه استقرار و جاي دادن رنگ ها  در تركيب بندي خوب فوق العاده اهميت دارند. حركات افقي:
دلالت بر وزن فاصله و وسعت و پهنا دارد. حركات عمودي:
داراي تضاد شديد با جهت افقي و دلالت بر سبكي و ارتفاع و عمق دارد.
تجمع دو حركت افقي و عمودي مفهوم سطح را نشان مي دهد كه داراي ارزش  تعادل و استحكام است. هرگاه جهت هاي عمودي و افقي همديگر را قطع كنند اثر  آن ها بسيار شديدتر مي شود. حركات مورب:
اين گونه جهت ها ايجاد حركت مي كند و نظر انسان را به سوي عمق اثر هدايت  مي كند. فرم هاي مدور كه از دايره مشتق مي شوند داراي اثر تمركز هستند و  در عين حال ايجاد حركت مي كنند. دو يا چند رنگ كه در يك مسير قرار مي گيرند   مي توانند ايجاد حركت كنند. نظم تابلو علاوه بر كمك فرم هاي هماهنگ به كمك  گروه و رنگ هاي تاريك و روشن – سرد و گرم نيز فراهم مي شود. حالت قرار   گرفتن رنگ ها و پخش آن ها با توجه به تضادهاي مختلف رنگ مايه ها از شرايط   ضروري و اوليه يك تركيب بندي خوب است. از همه نكات مهمتر جهت و حركت فرم هاي موجود در يك تركيب بندي است كه در عين تنوع با به وجود آوردن رابطه بين  يكايك آنها، كمپوزيسيون داراي ارزش خاص خواهد شد. زماني كه از رنگ مايه ها  به صورت سطوح كوچك يا وسيع استفاده شود، رنگ ها مي توانند در شرايط خاص  قدرت شديدتري بيابند. . نقش رنگ:
در اكثر اوراق پر تيراژ دنيا با رنگ مشكي بر روي كاغذ كاهي نازك و به  كثرت روي كاغذ سفيد چاپ مي شوند. تعداد زياد نسخه هاي يك اوراق و بالا بودن   هزينه هاي چاپ و در عين حال يك بار مصرف شدن اوراق موجب مي شود تا صاحبان   اوراق ها كمتر به استفاده از رنگ هاي ديگر به جز مشكي در چاپ اوراق خود  باشند. گاهي كه به كارگيري رنگ دوم ضرورت مي يابد، از رنگ براي چاپ بعضي  مطالب و كادر بعضي از مفاهيم مهم استفاده مي شود. رنگ قرمز داراي طول موج  زياد و موثر بر انسان است. اكثر مردم به اين رنگ بيش از ديگر رنگ ها حساس  هستند. لذا در هر كجا كه اين رنگ به چشم مي خورد سريعا جلب توجه كرده و  نگاه انسان را به سمت خود مي كشد. همين ويژگي رنگ قرمز و رنگ هاي نزديك به آن مانند نارنجي و يا پرتقالي كه از خانواده رنگ هاي گرم هستند، باعث مي  شود تا مطبوعات و اوراق ها اين رنگ ها را در مورد لزوم به عنوان رنگ دوم به   كار گيرند.
به كارگيري رنگ دوم علاوه رنگهاي گرم، از ديگر رنگها نيز صورت مي گيرد.
رنگ هاي سرد و رنگ هاي تركيبي خنثي (خاكستري) نيز بعضا مورد استفاده  قرار مي گيرند. در جاهايي كه لازم است فضايي ملايم و آرام داشته باشيد مي  توان از رنگ هاي آبي و هم خانواده آن بهره مند شد. در هر حال رنگي كه به  عنوان رنگ دوم در اوراق ها استفاده مي شود، معمولا براي تاثير گذاري ويژه  اي است كه با صلاحديد اوراق به كار گرفته شود.
گاهي نيز علاوه بر رنگ اول، از رنگ دوم نيز براي زيباتر شدن تصوير  استفاده مي شود. در اين حال تصوير با دو رنگ چاپ مي شود كه اصطلاحا به آن  دو تن مي گويند.
هم اكنون با پيشرفت سريع تكنولوژي صفحه آرايي و چاپ امكان استفاده بيشتر  از رنگ براي اكثر اوراق ها فراهم شده و تعدادي از آنها از چاپ تمام رنگي  نيز بهره مي گيرند. البته چاپ چهار رنگ اوراق هزينه هايي دارد كه  گردانندگان اوراق ها، آن هزينه ها را تامين مي كنند. از طرف ديگر رنگين شدن   اوراق باعث مي شود استقبال مردم از آن بيشتر شود و همين امر موجب فروش و درآمد افزون تر مي گردد كه مي تواند پاسخگوي هزينه هاي جاري سفارش دهنده  جنبه تبليغاتي اوراق داشته باشد.
با ملاحظه و مقايسه نمونه هايي از اوراق هاي تك رنگ، دو رنگ و چهار رنگ  مي توانيد به تاثير بصري و ايجاد جذابيت و زيبايي حضور رنگ پي ببريد. . طراحي اوراق سياه و سفيد:
همان گونه كه قبلا گفته شد، در اوراق ها يكي از راه هاي تامين هزينه  اوراق است. به همين دليل گردانندگان اوراق سعي مي كنند آن ها را تك رنگ چاپ   كنند. اغلب ديده مي شود كه حدود نصق صفحه يك اوراق را ايجاد مي كند. به  همين دليل نيز طراحان زيادي مشغول به طراحي براي اوراق ها هستند. هر اوراق معمولا با ويژگي ها و امكاناتي كه در اوراق درج مي شود، به چاپ مي رسد.  مثلا در يك اوراق سياه و سفيد، آرم نيز با همان رنگ چاپ مي شوند اما در  مواقعي نيز موسسه با پرداخت هزينه بيشتر علاقمند است كه آن را در دو رنگ  چاپ كنند.
در طراحي اوراق تك رنگ تلاش و كوشش طراح بايستي بيشتر شود تا بتواند با  محدوديت رنگي كه دارد، طراحي جذاب و گيرا تهيه كند. در اين گونه موارد  طراحان با استفاده از تضاد سياه و سفيد و اختصاص دادن فضاي سفيد بيشتر و يا   بهره گيري از علائم و نشان هاي ويژه، طرح خود را جذاب تر مي كنند كه مي  توانيد نمونه هاي آنها را در اوراق ملاحظه كنيد.
طراحي اوراق نوعي صفحه آرايي محسوب مي شود كه بايستي مجموعه عناصر تشكيل  دهنده آن در يك تركيب بندي پرجاذبه گرد هم جمع شوند. تيتر، آرم، مطلب،  تصوير و نشان ها و علائم ديگر بايد هركدام در جاي خود قرار گرفته و ايفاي  نقش كنند تا موضوع و يا كالاي معرفي شده به سرعت و به خوبي شناخته شود.
لذا رعايت اصول پايه ارتباط تصويري و مسائل زيبا شناسانه در طراحي آن نيز ضروري است. مشخصات يك اوراق عبارتند از:
۱- جذابيت (در بين طرح ها، رنگ ها، نوشته ها، سريعا خودنمايي كند.)
۲- مطالب آن خوانا و سريع الانتقال باشد.
۳- موضوع آن به سادگي فهميده شود.
۴- عنوان يا تيتر آن جاذبه لازم را براي پيگيري ديگر اطلاعات داشته باشد. . استفاده از رنگ جهت تزئين صفحه در اوراق
در يك صفحه از اوراق مي توان از عنصر رنگ دوم و يا چهار رنگ براي رنگين  كردن تيترها و تصاوير، كادرها و حاشيه هاي تزئيني بهره گرفت. البته به ندرت   مشاهده شده كه در اوراق از عناصر صرفا تزئيني اعم از ساده و رنگي استفاده   شود. البته از خطوط و باندهاي ترامه و رنگي براي تفكيك مطالب و برجسته كردن  آنها استفاده مي شود كه در عين حال به زيبايي صفحه هم مي افزايد.
بجز اين در بعضي از موارد از علائم و نشانه ها نيز براي تفكيك و تشخيص  دادن به مطالب استفاده مي شود. گاهي براي جدا شدن يك مطلب و برجسته شدن آن،   صفحه زير آن را در چهار رنگ چاپ مي كنند كه هم در تركيب بندي صفحه اثر مي   گذارد و هم اينكه باعث زينت صفحه مي شود. . ۶- دريافت حسي و ارتباط بصري (هدايت چشم):
معنا، در پيام هاي بصري فقط نتيجه جمع شدن تاثيرات حاصل از تركيب عناصر  اوليه نيست، بلكه چگونگي آن تا حدود زيادي به دستگاه حسي خاصي كه در تمام  انسان ها به طور يكسان عمل مي كند نيز بستگي دارد به عبارتي ساده تر، وقتي طرحي را به وسيله رنگ ها، شكل ها، خطوط، بافت ها و اندازه هايي به وجود مي   آوريد و آن ها را در كار به يكديگر مربوط مي سازيد اين كار در واقع  كومپوزسيوني است كه طراح به وسيله آن مي خواسته منظور خود را بيان كند. ولي   عمل ديدن مرحله مستقل ديگري در ارتباط بصري است. ديدن، جريان وارد شدن خبر  به دستگاه عصبي است كه از طريق حس شدن نور به وسيله ي چشم ها صورت مي پذيرد. اين كار كم و بيش براي همه عادي و يكسان است و اگر چنين نبود مردم قادر نبودند درباره ي معناي پديده هاي بصري اشتراك نظر داشته باشند.
اين دو گام مستقل از يكديگر، يعني طرح كردن و ديدن در عين حال، هم از  نظر معنا به طور كلي و هم در مواردي كه منظور مشخصي از يك پيام وجود دارد  به يكديگر وابسته اند. تا اينجا به دو نوع معنا در پيام اشاره كرديد يكي  معنا و حال و هواي كلي يك بصري و ديگري معناي خاص و مشخص موجود در آن، ولي  بين اين دو نوع معنا نوع ديگري از معناي بصري نيز وجود دارد و آن معنا از  نظر كار ويژه ي آن است، كار ويژه اي كه اشياء به خاطر آن طرح و ساخته شده  اند تا به رفع برخي نيازمندي ها بپردازند. ظاهرا به نظر مي رسد كه پيام  نهفته در اين نوع اشيا نسبت به موارد استفاده ي آنها جنبه ي ناچيز و فرعي  دارد، ولي در حقيقت اغلب خلاف آن مشاهده مي شود زيرا بسيار اتفاق مي افتد  كه اشيايي نظير لباس، خانه، بناهاي عمومي و حتي آثاري كه به وسيله ي  صنعتگران غير حرفه اي به وجود آمده است مي توانند مطالب زيادي درباره ي  شخصيت كساني كه آنها را طرح كرده اند و يا انتخاب نموده اند، حكايت كنند و  از اين روست كه يك فرهنگ خاص را از طريق مطالعه و بررسي جهان ساخته و  پرداخته ي دست اين صنعتگران، ابزار آلات و آثار هنري آنها درك مي كنيد.
عمل ديدن، واكنشي در مقابل نور است. مهمترين عنصر ضروري براي اين نوع  تجربه و حس، وجود رنگمايه يا توناليته است. كليه عناصر بصري ديگر به وسيله ي   نور بر ما مكشوف مي شوند و در نتيجه آنها، در مقايسه با عنصر رنگ مايه، در  درجات بعدي اهميت قرار دارند. منظور از توناليته يا رنگمايه ميزان وجود يا  فقدان نور است. وجود تمام مصنوعات بشر و يا اشياي محيط اطرافش به وسيله  نور بر او آشكار مي شود.
عناصر ديگر بصري پس از توناليته يا رنگمايه عبارتند از: خط، رنگ، شكل،  جهت، بافت، مقياس، بعد و حركت، تعيين آنكه در يك اثر بصري كدام عنصر بر  ديگري غالب است بستگي به ماهيت و نوع آن دارد، خواه طراحي شده باشد خواه به   طور طبيعي وجود داشته باشد. براي مثال اگر گفته شود نقاشي در درجه ي اول اثري است كه در آن رنگمايه و سپس شكل و جهت همراه با بافت و رنگ و احتمالا   بعد و حركت به صورت مجاز در آن به كار رفته تعريف بسيار ناقصي خواهد بود.   زيرا اين تصوير به هيچ وجه بيانگر توان و نيروي بالقوه ي بصري كه در نقاش   وجود دارد نيست. انواع مختلفي كه يك عبارت بصري مي تواند به خود بگيرد تا   آن را نقاشي ناميد بي نهايت زياد است. انتخاب يكي از اين انواع بستگي به آن  چيزي دارد كه در ذهن هنرمند است و مي خواهد آن را بيان كند. او بر بعضي از  عناصر نسبت به ديگران تاكيد بيشتري مي كند و تكنيك يا فني را مطابق برنامه  اي خاص انتخاب مي كند و بدين وسيله معناي مورد نظرش را مي يابد.
نتيجه نهايي اين كار همان عبارت و بياني است كه هنرمند حقيقتا آن را مي  جسته است. ولي معناي يك عبارت بصري بستگي به واكنش تماشاگر نيز دارد، زيرا تماشاگر نيز از طريق برخي داروهاي ذهني خود به تعبير و تفسير آن عبارت مي پردازد و آن را تا حدودي دستخوش تغيير قرار مي دهد. تنها عاملي كه نزد  هنرمند و تماشاگر و در واقع نزد همگان يكسان است، حس باصره مي باشد كه  عبارت است از اجزاي فيزيولوژيك و رواني سلسله اعصاب و نحوه ي كار آنها و  دستگاه حساسي كه بدان وسيله مي بينند.
روان شناسي گشتالت در زمينه دريافت هاي حسي، تحقيقات و بررسي هاي ارزنده  اي انجام داده است كه در نتيجه ي آن اطلاعات نسبتا زيادي درباره ي نقوش  بصري و اهميت آن گرد آمده و نيز درباره ي نحوه ي ديدن و چگونگي سازمان يابي   و بيان اخبار بصري به وسيله ي انسان كشفياتي حاصل شده است. عوامل فيزيكي و   رواني در اين داراي كيفيت نسبي هستند و نبايد آن را جزمي تصور كرد. هرنقش   بصري داراي كيفيتي پر تحرك و فعال است كه براي تعريف آن از نظر عقلي يا  عاطفي و يا مكانيكي، صرفا به عواملي نظير اندازه يا جهت يا شكل نمي توان  اكتفا كرد. عناصري كه نام آنها ياد شد، محرك هايي هستند كه به خودي خود  فاقد هرگونه تحركي هستند ولي نيروهاي فيزيكي و رواني كه به واسطه ي آنها  برانگيخته مي شود، تمام فضاهايي را كه در آن قرار گرفته اند دگرگون مي كند و   به طوركلي باعث به وجود آمدن حالت تعادل يا عدم تعادل مي شود.
دريافت و برداشت ما از يك طرح يا شيء موجود در محيط ناشي از مجموع اين  عوامل است. ديدني ها پديده هايي صرفا خارج از ما و تصادفي نيستند، بلكه  آنها به منزله تجربيات و وقايعي براي حس باصره ي ما هستند و داراي يك  تماميت اند كه نتيجه ي اتحاد و تشكل پاره اي از كنش ها و واكنش هاي بيروني و   دروني مي باشند.
عناصري كه در دستور و قواعد بصري بايد بدان آگاهي داشت انتزاعي هستند  ولي به هر حال مي توان خصوصيت كلي آنها را تعريف كرد. معنا در يك بينا  انتزاعي بسيار فشرده است و تعقل از راه ميانبر به مقصد مي رساند و چون به  طور مستقيم با عواطف و احساسات تماس پيدا مي كند، معنا را به صورت موجز و  متراكم از بخش آگاه ذهن مستقيما به ناخودآگاه مي برد.
يك خبر بصري به دو صورت مي تواند حاوي معنا باشد. يكي از راه معناي خاصي  كه در سمبل ها يا رمزهاست و ديگر از طريق تجربيات يكسان و مشترك از محيط  اطراف كه باعث تداعي معاني از يك خبر بصري مي شود. براي بررسي كردن  منظورمان از تجربيات مشترك، چند مثال از برخي كيفيات كه همه از نظر بصري با   آن آشنا هستيد و مي توانيد آن را تشخيص دهيد مفيد است؛ بالا، پايين آسمان   آبي، درختان قائم، ماسه هاي ريز، آتش قرمز- نارنجي- زرد، و امثال اينها. بنابراين خواه ما نسبت به اين موضوع آگاهي داشته و خواه نداشته باشيد، كم و   بيش واكنشي يكسان نسبت به معاني آنها از خود نشان مي دهيد.
در تركيب بندي يك اثر گرافيكي به ويژه در اوراق اداري افزون بر ايجاد  هويت و تشخيص قابل درك براي مخاطبان و به وجود آوردن يك اثر خلاق و چشمگير بسيار مهم است كه ايده ي طراح و اطلاعات تصويري و مكتوب، چگونه و طي چه  مراحلي به مخاطبان ارائه شود و بيننده عناصري را نسبت به اجزاي ديگر زودتر و   با دقت بيشتري ببيند. بسيار اهميت دارد بدانيد كدام عناصر موجب جلب نظر  مشتري در رقابت با ديگران خواهد شد و غالبا چگونه بازشناسي مي شود و كيفيت و   كميت موضوع از چه طريقي درك مي گردد. با كدام يك از عناصر در تصميم گيري براي انتخاب نقش بيشتري دارد.
فرم و طرح اوراق، لوگو و نوشته هاي ديگر از قبيل شعار تبليغاتي (كمتر در  اوراق وجود دارد)، رنگ، بافت و جنسيت، عواملي مانند خطوط، نقوش، عكس،  تصوير سازي و ده ها مورد مشابه ديگر هر يك در شكل گيري طراحي اوراق اهميت  خاص خود را دارند اما در هر عناصري نظير لوگو، فرم يا رنگ وجود دارند كه  بلافاصله ايده درك شده و موجب جلب نظر مخاطبين مي شود. . ۷- تركيب بندي:
راهنمايي هاي دستوري براي سواد بصري مهمترين گام در حل يك مسئله بصري،  كومپوزيسيون يا تركيب بندي آن است. رسيدن به معناي مورد نظر در يك عبارت  تصويري بستگي زيادي به نوع تركيب بندي آن دارد. علاوه بر آن تركيب بندي يك اثر در جلب توجه بيننده، نيز نقش بسيار مهمي را ايفا مي كند. كسي كه مي  خواهد از راه تصوير با ديگران ارتباط برقرار سازد، در اين مرحله ي بسيار  حياتي از كارش بيش از هر مرحله ي ديگري مي تواند و بايد بر كارش احاطه و  نظارت كامل داشته باشد، زيرا او براي القاي منظورش از بهترين موقعيت  برخوردار است. ولي همانطور كه بيش از اين اشاره شد در شيوه ي ارتباط بصري  نمي توان چند ساخت محدود و معين تجويز كرد پس چگونه مي توان با اطمينان  خاطر در اين زمينه نظارت و سلطه ي خود را بر كار اعمال كرد تا بتوان سازنده   و بيان كننده ي عبارتي باشيد كه همه قادر به فهم آنها باشند؟
نحو در دستور زبان عبارت است از روش استفاده از كلمات با ترتيبي درست در  جمله و قواعد آن به روشني تعريف شده است و فهم آن فقط نيازمند اندكي هوش و دقت است. ولي اين نوع قواعد در آموزش بصري فقط به ما ترتيب به كار بردن  درست اجزاي تصوير را نشان مي دهد و مسئله چگونگي برخورد ما به جريان كلي  تركيب بندي باقي مي ماند. اين برخورد و نگرش بايد با دقت و علم به اين  موضوع باشد كه تصميمات ما در اين زمينه تاثير بسيار مهمي بر نتيجه ي نهايي كار خواهد گذاشت. در اينجا از قواعد جزمي و مطلق خبري نيست ولي با اين وصف   درباره ي نتايج كار جمع آوري و سازمان دهي اجزاي مختلف بصري در يك كار و تاثير آن بر محتواي كار اطلاعات نسبتا زيادي در دست است. بسياري از  راهنمايي ها براي فهم محتواي شكل هاي بصري نتيجه ي تحقيقاتي بوده كه درباره   ي جريان و نحوه ي كار حواس انسان صورت گرفته است.
تركيب بندي يا نحوه كنار هم قرارگيري عناصر مختلف نقش به سزايي در اثر  بخشي آن عناصر به عهده دارد. عناصر و اجزاء در كنار هم معني واقعي خود را  پيدا مي كنند. پس از انتخاب عناصر مانند فرم و ساختار، رنگ و بافت و جنسيت لوگو، نقوش و آرم … مهمترين مسئله فرا روي طراحان اين است كه چگونه اين  عناصر را در كنار هم قرار دهند و با هم در آميزند تا ضمن ايجاد زيبايي،  هويت مطلوبي كه براي موضوع در نظر گرفته شده به بينندگان القا گردد. دقت  نظر طراح، هوشياري و تجربه او و تيمي كه ممكن است به او ياري رسانند تا  تصميم بگيرد كه به چه نحوي عناصر مختلف طراحي، كنار هم قرار گيرند يا به  عبارتي تركيب بندي شوند، نقش تعيين كننده اي در ميزان تاثير بر مخاطبان و  موفقيت اوراق اداري (كارت ويزيت، سربرگ، پاكت نامه) خواهد داشت.

 

                          وبسايت رسمي كانون آگهي و تبليغات واژه گستر  


X