سه شنبه 1392/6/5

عكاسي تبليغاتي به معني ثبت تصاوير براي استفاده در بنر ها يا پوستر ها يا ساير روش هاي تبليغاتي مي باشد . در اين سبك اهميت نورپردازي در عكاسي بيش ار پيش خودنمايي ميكند ، اول قدرت نور كه بايد به اندازه اي باشه كه جسم شما رو كاملا روشن كند و بعد هم تعداد منابع نور كه بايد با توجه به سوژه به گونه اي انتخاب بشود كه انعكاس يا سايه ناخواسته نداشته باشيم !

و از همه مهم تر سافت كردن نور هست يعني نور رو قبل از برخورد با جسم نرم كرد كه ايجاد سايه هاي تيز و پر رنگ نكنه اين كار رو ميشه خيلي راحت با استفاده از يك برگ كاغذ معمولي يا كالك انجام داد و به اين وسيله هم جسم ما كاملا روشن باقي ميماند و هم سايه اي كوتاه و زيبا داريم !

تاريخچه مختصري از بوجود آمدن عكاسي تبليغاتي :

با پايان جنگ نخست جهاني تكنولوژي عكاسي روند روبه پيشرفت بي وقفه را پيش گرفته بود كه پس از جنگ و تا پايان دهه 1930 انواع دوربين هاي تك لنزي انعكاسي ( SLR ) را به بازار روانه ساخت ، چنين امكاناتي سبب شد كه استفاده از اين رسانه گويا بسيار آسان تر ، ارزانتر وهمه گير شود.
درسال 1947 امكان تازه اي پديد آمد كه بسيار چنين روندي را تسريع نمود. دراين سال دكترادوين. اچ . لند در اتحاديه جامعه اپتيكي آمريكا دوربيني را ابداع كرد كه عكس يك دقيقه اي مي گرفت . و اين تكنولوژي تا سال 1959 به سرعتي معادل 15 ثانيه رسيد.
ويليام برن باخ مدير هنري برجسته آن سال ها در سال 1947 چنين مي گويد: « تبليغات دراصل متقاعد كنندگي است و متقاعد كنندگي نمي تواند يك علم باشد ،‌ بلكه هنر است . » عكس هاي سال هاي پس ازجنگ همواره با شعاري سياسي همراه بودند كه با روحيه سياسي اجتماعي همان سال ها تدوين مي شد . شعارهايي اغلب بر اساس سياست هاي جنگ سرد . با آنكه تأكيد بر ساخت هنرمندانه عكاسي بسيار بيشتر از سال هاي 20 و 30 بود ليكن شكل تازه اي از هنر را در نظرمي آورد كه برخوردار از دستور زباني مشخص و توانايي بيانگري بود والتر نورنبرگ عكاس تبليغاتي در سال 1940 چنين نوشته است : « عكس تبليغاتي بايد ايده داده شده را به فرمي ملموس ترجمه كند – آن چنان كه براي بيننده كاملاٌ آشكار باشد و نمايانگر موضوع مورد فروش . »

 وي چنين ادامه مي دهد : «‌ اين مسئله به شكلي تلويحي بيانگر چهار ملاحظه مهم است ، نخست اينكه نبايد تجربه حسي را با ادراك رومانتيك اشتباه گرفت . گاهي چنين چيزي رخ مي دهد چرا كه رمانتيسم باعث مي شود تجربيات حسي براي متوسط مردم راحتتر قابل درك باشد و دوم آنكه بيان را نبايد با توضيح اشتباه گرفت . توضيح دادن به معناي تبيين نمودن است . ليكن بيان كردن به معناي قابل درك نمودن تجربياتي شخصي است . اين بدان معناست كه عكاس – اگر هنرمند باشد – بايد از جزئيات پنهاني كه مي خواهد نشان دهد آگاه باشد و آن را براي نظاره گر بيان كند. به طوري كه بيننده موضوع عكس را به همان شكل بفهمند وحس كند .

سوم اين كه واكنش مردم به يك اثر هنري غيرقابل محاسبه است و رويدادي از پيش تعيين شده وجود ندارد.

چهارم ،‌ در اثر هنري فرم و محتوا همچون يك واحد يگانه در مي آيد و چنان به هم پيوسته اند كه غيرقابل تفكيك مي شوند . فرم بخشي ذاتي از بيان هنري است . چنين ايده اي كه ريشه هايش از دهه هاي 1930 اندك اندك تا سال هاي دهه ي 1960 بر اين باور تأكيد داشتند كه مضمون يك آگهي تبليغاتي سبب ترغيب مشتري به خريد مي شود و نه فرم آگهي و همين تغيير نگرش سبب توجه بسياري در رابطه ميان متن و تصوير موجود در آگهي شد چرا كه بر مبناي تجربه عمومي ،‌ مخاطب در مواجهه با آگهي شامل عكس و متن ابتدا نگاهي گذرا به عكس مي اندازد سپس متن را مي خواند و درنهايت با دقتي بيشتر به تصوير باز مي گردد .

 

 

 

                وبسايت رسمي كانون آگهي و تبليغات واژه گستر

 


X